قواعد درس ششم

ضمير (ضمير متّصل ، ضميرمنفصل ) ـ الاعراب والتحليل الصرفي ( تجزيه وتركيب )

ضمير : كلمه اي است كه به جاي اسم مي نشيند و از تكرار آن جلوگيري مي كند و باعث خلاصه تر شدن جمله وزيبايي آن مي شود.ضميرها در زبان عربي به دو دسته تقسيم مي شوند :1- ضماير مـنـفـصل . 2- ضماير مـتـّصل .

1ـ ضماير منفصل ( جدا ) ضمايري هستند كه به تنهايي به كار مي روند وبه كلمه قبل از خود نمي چسبند ، مثل « هـو، هـمـا ، هـم ، أنـأ ، نـحـن و... » . ضماير مـنـفـصل به دو دسته تقسيم مي شوند : أ‌ ـ ضماير منفصل مرفوعي . ب ـ ضماير منفصل منصوب .( صرف تمامي ضميرها در جدولي در پايان بحث ضمير آ مده است ) .

أ‌ ـ ضماير منفصل مرفوعي : ضمايري هستند كه هميشه در اول جمله مي آيند و هميشه نقش مبتدا را مي گيرند وشامل 14 ضميري هستند كه در دوره راهنمايي خوانده ايد .مثل : هـو ، هما ، هم ، هي ، هما ، هنّ ، أنتَ ،‌ انتما ، انتم ، أنتِ ،‌ انتما ، انتنَّ ، أنـأ ، نحنُ .

ب ـ ضماير منفصل منصوب : ضمايري هستند كه هميشه در اول جمله مي آيند وهميشه با كلمه ي « إيّـا » شروع مي شوند و هميشه هم مـفعول هستند و شامل 14صـيـغـه ي زير مي باشند :إيّاه ، إيّاهما ، إيّاهم ، إيّاها ، إيّاهما ، إيّاهنَّ ، إيّاكَ ، إيّاكما ، إيّاكم ، إيّاكِ ، إيّاكما ، إيّاكنّ ، إيّايَ ، إيّانـا .

2ـ ضماير متصل ( چسبيده ) ، ضمايري هستند كه به كلمه قبل از خود مي چسبند ، مثل « كَ » و «تَ » در كلمات ذَهَـبْتَ ، لَـكَ ، مثلـكَ ، ضَرَبَـكَ .ضماير متّصل به سه دسته تقسيم مي شوند :أ ـ ضماير متّصل فاعلي ب ـ ضماير متّصل نصب ج ـ ضماير متصل جر .

أ ـ ضماير متّصل فاعلي : ضمايري هستند كه به هنگام صرف فعلها ي ماضي ، مضارع و امـر به آخر آن مي چسبد. مثل « ا‌» در كَـتَـبَـا و يَـكـتُـبـان . « و » در كَـتَـبُـوا و يَـكـتُـبـونَ .

نكته (1) : به هنگام صرف فعلها در آخـر بعضي از آنها ضمير واضح وآشكار است اين ضميرها را ضمير بارز مي نا مند . مثل « تُـم » در ضَـرَبْـتُـم .

نكته (2) : به هنگام صرف فعلها در آخـر بعضي از آنها يعني در 5 صيغه « 1،4،7 ،13 ، 14 » يا صيغه هاي « هو ، هي ، أنتَ ، أنأ ، نحن » ضمير واضح وآشكار نيست اين ضميرها را « ضمير مستتر » ناميده مي شود كه از راه صيغه ي فعل قابل تشخيص است . مثل « أنأ » در أذهَبُ ، مثل « هُـوَ » در يذهَبُ ، مثل « هِـيَ » در تذهَبُ ، مثل « أنـتَ » در تذهَبُ ، مثل « نحن » در نذهَبُ .

ب ـ ضماير متّصل نصب : ضمايري هستند كه به فعل مي چسبند و هميشه هم مـفعول هستند وعبارتند از : هُ‌، هما ، هم ، ها ..... ي ، نا . مثل « ـه » در ضَـرَبَـه ، « كَ‌» در ضَـرَبَـكَ .

نكته (1) : اگر فعلي به ضمير متصل « ي‌ » بچسبد بين آن وفعل وضمير « ي‌» حرف « ن‌» مي آيد ، اين «ن» ،‌‌ « نون وقاية » ناميده مي شود .

فعل + ضمير « ي‌» : فعل + ن وقاية + ضمير « ي » . شاهَـدَ + ي : شاهَـدَ + نـ + ي : شـاهَـدَنـي .

ج ـ ضماير متصل جر : ضمايري هستند كه فقط به اسم وحرف مي چسبند به عبارت ديگر ضماير متصل نصب اگر به اسم وحرف بچسبند ضماير متصل جر نا ميده مي شوند . مثل « ـه » در كتابــه ، لَــه و «ك» در قـلـمـك‌ ، عليـك .

جدول صرف انواع ضميرها در زبان عربي

صيغه

ضماير منفصل

ضماير متصل

ضميرمنفصل

مرفوع

ضمير منفصل منصوب

ضميرمتصل فاعلي

ضميرمتصل نصب

ضميرمتصل جر

جر

14صيغه ي فــعــل

ضمير بارز

ضميرمستتر




ماضي

مضارع

ماضي

مضارع

ماضي

مضارع



مفرد مذكر غايب

هــوَ

إيّاه

ذَ هَـبَ

يَذْ هَـبُ

ــ

ــ

هـو

هـو

ه

ه

مثني مذكر غايب

هما

إيّاهما

ذَ هَـبَـــا

يَذْ هَـبان

ا

ا

ــ

ــ

هما

هما

جمع مذكر غايب

هم

إيّاهم

ذَ هَـبُـوا

يَذْ هَـبون

و

و

ــ

ــ

هم

هم

مفردمؤنث غايب

هي

إيّاها

ذَهَــبْـتْ

تَذْ هَـبُ

ــ

ــ

هي

هي

ها

ها

مثني مؤنث غايب

هما

إيّاهما

ذَهَـبْـتـا

تَذْ هَـبان

ا

ا

ــ

ــ

هما

هما

جمع مؤنث غايب

هنَّ

إيّاهنَّ

ذَهَــبْـنَ

يَذْ هَـبن

نَ

نَ

ــ

ــ

هنَّ

هنَّ

مفردمذكرمخاطب

أنتَ

إيّاكَ

ذَهَـبْـتَ

تَذْ هَـبُ

تَ

ـ

ــ

انتَ

كَ

كَ

مثني مذكر مخاطب

أنتما

إيّاكما

ذَهَـبْـتما

تَذْ هَـبان

تما

ا

ــ

ــ

كما

كما

جمع مذكرمخاطب

أنتم

إيّاكم

ذَهَــبْـتُم

تَذْ هَـبون

تم

و

ــ

ــ

كم

كم

مفردمؤنث مخاطب

أنتِ

إيّاكِ

ذَهَــبْتِ

تَذْ هَـبينَ

تِ

ي

ــ

ــ

كِ

كِ

مثني مؤنث مخاطب

أنتما

إيّاكما

ذَهَـبْـتُما

تَذْ هَـبان

تما

ا

ــ

ــ

كما

كما

جمع مؤنث مخاطب

أنتنَّ

إيّاكنَّ

ذَهَـبْـتُنَّ

تَذْ هَـبنَ

تنَّ

نَ

ــ

ــ

كُـنَّ

كُـنَّ

متكلم وحده

أنـــأ

إيّايَ

ذَهَبْتُ

أذْهَـبُ

تُ

ــ

ــ

أنأ

ي

ي

متكلم مع الغير

نـحــنُ

إيّانـا

ذهَـبنا

نَـذْهَـبُ

نا

ــ

ــ

نحن

نا

نا

الاعراب والتحليل الصرفي ( تجزيه وتركيب )

تجزيه : عبارت است از بررسي ويژگيهاي يك كلمه خارج از جمله .

الاعراب يا تركيب : عبارت است از تعيين نقش وموقعيت يك كلمه در داخل جمله .

تحليل صرفي يا تجزيه اسم ، فعل وحرف با همديگر فرق دارد و ما روش تجزيه هر يك را جداگانه توضيح مي دهيم .

نكته : ممكن است بعضي ازموارد ذكر شده را تا به حال نخوانده باشيد ، اين موارد در درسهاي آينده ويا در كتابهاي درسي سالهاي بعد آمده است لذا با توجه اينكه در آينده به آنها نياز پيدا خواهيد كرد ، اين موارد را ذكركرده ايم .

تجزيه اسم : در تجزيه اسم موارد زير بايد رعايت شود ؛

اسم : نوع كلمه ( اسم،فعل ، حرف ) ، عدد (مفرد،مثنّي،جمع)‌، جنس (مذكر يامؤنّث ) ، مشتق يا جامد بودن ( اگر مشتق است نوع مشتق ذكر شود ) ، معرفه ونكره ( نوع معرفه ) ، معرب يا مبني ( اگر مبني است مبني برچه حركتي ) .

مثال ؛ المعلمون : اسم ، جمع سالم ، مذكر ، مشتق (اسم فاعل ) ، معرفه به الـ ، معرب .

تجزيه فعل : نوع كلمه ( اسم،فعل ، حرف ) ، نوع فعل ( ماضي ، مضارع ، امر ، نهي ، .) ، صيغه ي فعل ( يكي از 14 صيغه )‌، ثلاثي مجرد يا مزيد (اگر مزيد است از چه بابي؟‌) ، لازم يا متعدي ، معلوم يا مجهول ، معرب يا مبني ( اگر مبني است مبني برچه حركتي ) .

مثال ؛ يَـسـتَغفرون : فعل ، مضارع ، جمع مذكر غايب ، ثلاثي مزيد از باب استفعال ، متعدي ، معلوم ، معرب .

تجزيه حرف : نوع حرف ( عطف ، جر ، سؤالي ... ) ، عامل يا غير عامل ، مبني بر چه حركتي است ؟

مثال ؛ في : حرف ، عامل جر ، مبني بر كسره .

در تعيين نقش كلمه يا اعراب ابتدا اسميه يا فعليّة بودن جمله حتماً بايد مشخص شود در جمله هاي اسميّه ، مبتدا وخبر ، ودر جمله هاي فعليّة فعل ، فاعل ومفعول حتماً بايد مشخص شود .

اعراب اسم : ممكن است يكي از نقشهاي زير را بپذيرد ؛( فاعل ،مفعول ،مبتدي ، خبر،جارومجرور، ....... ) .

اعراب فعل : درتعيين نقش فعل ابتدا فاعل آن مشخص شود وسپس يك نقش احتمالي مانند خبريا صفت براي آن ذكر شود .

حرف : حروف هيچ نقشي نمي گيرند .

مثال : اعراب جمله « الطالبُ يذهبُ الي المدرسة » در زير آمده است .

الطّالب : مبتدي ومرفوع والجملة اسميّة .

يَذهَـبُ : فعل وفاعل آن ضمير مستتر « هو » والجملة خبر ومرفوع محلاً .

الي : ــــــــــ

المدرسة : مجرور به حرف جر . الي المدرسة : جارّ ومجرور .

قواعد درس هفتم

موصول ( تعريف موصول ــ موصول خاص ــ موصول خاص )

موصول‌ : كلمه اي است كه براي وصل كردن دو جمله به يكديگر مي آيد و معادل حرف ربطي « كــه » در زبان فارسي است . مثلادرفارسي دو جمله ي « دانش آموز آمد » و « دانش آموز درس مي خواند » ، با استفاده از حرف ربطي « كه » تبديل به يك جمله مي شود . دانش آموزي كه درس مي خواند ،‌آمد .

موصولها در زبان عربي به دو دسته تقسيم مي شوند : 1ـ موصول خاص 2ــ موصول عام .

1ـ موصول خاص : موصولي است كه براي هر كدام از صيغه هاي مفرد مذكر ، مفرد مونّث ، جمع مذكر ، جمع مونث ، مثني مذكر ، مثني مونث كلمه جداگانه و ويژه اي دارد . موصول خاص با توجه به كلمه قبل از خود تغيير مي كند .

نكته :موصول مثني مذكرو مثني مونث را درسلهاي آينده خواهيد خواند لذا نيازي به آوردن آن در اين قسمت نيست .

انواع موصول خاص :

أـ موصول مفرد مذكر « الّذي» . جاء المعـلم . الـمـعـلّـم يجـتهـدُ . دوجمله بعدازاتصال ؛ جاء المعلم الذي يـجـتَـهِـدُ .

مـفـرد مذكر مـفـرد مذكر

ب ـ موصول مفرد مؤنث « الّتي» .جاءت المعـلمة . الـمـعـلّـمة تَجـتهـدُ .دوجمله بعدازاتصال ؛ جاءت المعلمة التي تـجـتَـهِـدُ .

مـفـرد مونث مـفـرد مونث

ج ـ موصول جمع مذكر«الّذينَ».جاء المعـلمون . الـمـعـلّـمون يجـتهـدُون . دوجمله بعدازاتصال ؛ جاء المعلمون الذينَ يـجـتَهِدُونَ .

جمع مذكر جمع مذكر

د ـ موصول جمع مؤنث « الّاتي» .جاءت المعـلمات . المعلّمات يَجتهدنَ.دوجمله بعدازاتصال ؛ جاءت المعلمات الّاتي يجـتَـهِـدنَ .

جمع مونث جمع مونث

نكته (1) : موصولها معمولاً و در بيشتر موارد ، مانند مثالهاي بالا در وسط جملات ودر بين دو جمله مي آيند .

نكته (2):اگرموصولها دراوّل جمله بيايند درصورت مفرد بودن معني«كسي كه»ودر صورت جمع بودن معني «كساني كه» مي دهند. مثال براي مفرد : الذي يدرُسُ يَـنْجَحُ . التي تدرس تنجحُ . به معني : كسي كه درس مي خواند موفق مي شود .

مثال براي جمع : الذين يدرُسون يَـنْجَحون . الّاتي يدرسنَ يَنجحنَ . به معني : كساني كه درس مي خوانند موفق مي شوند.

2ـ موصول عام : موصولي است كه براي تمامي صيغه هاي مفرد مذكر ، مفرد مونّث ، جمع مذكر ، جمع مونث ، مثني مذكر ، مثني مونث يكسان وبه يك صورت به كار مي رود . موصول عام فقط دو حالت يا دو كلمه دارد كه عبارتند از :

أـ من : به معني«كسي كه، كساني كه»‌وفقط براي انسان به كار مي رود .مثلاً : النّاجح من يجتهد في حياته . به معني؛ موفق كسي است كه در زندگيش تلاش مي كند .منظور از « كسي كه »در اين جمله مي تواند مفرد(مثل الطالب ، الطالبة) ، مثني(مثل الطالبان ، الطالبتان) ، جمع(مثل الطلاب ، الطالبات) ، مذكريا مونث باشد .

ب ـ ما : به معني« چيزي كه ، چيزهايي كه ،آنچه » ‌وفقط براي غيرانسان يعني أشياء وحيوانات به كار مي رود .مثلاً : تَعَلَّمْ ما تدرس في المدرسۀ به معني ، ياد بگير آنچه را در مدرسه مي خواني . منظور از « آنچه » در اين جمله مي تواند مفرد( مثل الدرس ) ، مثني( مثل المقالتينِ ) ، جمع( مثل المقالات ) ، مذكر( مثل العلم ) يا مونث( مثل المقالة ) باشد .

قواعد درس هشتم

معرب و مبـنـي

( تعريف معرب ـ تعريف مبني ـ انواع كلمات مبني )

كلمات ازنظراينكه علامت ياحركت آخرآنهادرجمله تغييرمي كند يا نه، به دودسته تقسيم مي شوند:1 ـ معرب 2ـ مبني .

1ـ معرب : به كلماتي كه حركت حرف آخر آنها با تغيير موقعيّت ونقش آنها در جمله تغيير مي كند معرب گفته مي شود . مثلاً يك كلمه اگر فاعل باشد ضمّه ـُـٌـ ، اگر مفعول باشد فتحه ــَـًـ واگر بعد از يكي حروف جر مثل ( مِن ، عنْ ، الي ، علي ... ) بايد حركت كسره ـِـٍ بگيرد . به عنوان مثال كلمه « المعلّم‌ » در جملات زير فاعل ، مفعول است وبعد از حرف جر قرار گرفته است و حركتهاي متناسب با آن را گرفته است. حَضَرَ المعلمُ في المدرسة . شاهد الطالب المعلمَ في المدرسة . سلّمتُ علي المعلمِ في المدرسة .

علامات اعراب : علامتهايي را كه كلمات معرب در موقعيّتهاي مختلف مي گيرند علامات اعراب مي گويند . اين علامتها عبارتند از :

أ ـ رفع : كه با حركت ضمّه ـُـٌـ نشان داده مي شود وكلمه اي كه رفع بگيرد مـرفوع ناميده مي شود . مثل «يَـحْـضُـرُ، الـمعلمُ » در جمله « يَـحْـضُـرُ المعلمُ في المدرسة » .

ب ـ نصب :كه با حركت فتحه ــَـًـ نشان داده مي شود وكلمه اي كه نصب بگيرد مـنصوب ناميده مي شود . مثل « الـمعلمَ » در جمله « شاهد الطالب المعلمَ في المدرسة » .

ج ـ جر : كه با حركت كسره ـِـٍ نشان داده مي شود وكلمه اي كه جـر بگيرد مـجرور ناميده مي شود . مثل « الـمعلمِ ، المدرسةِ » در جمله « سلّمتُ علي المعلمِ في المدرسةِ » .

د ـ جزم : كه با حركت سكون ـْـ نشان داده مي شود وكلمه اي كه جـزم بگيرد مـجزوم ناميده مي شود علامت جزم مخصوص فعل امر و مضارع مجزوم است واسمها هيچ وقت مجزوم نمي شوند . مثل ؛ إذْهَـبْ‌ . لاتَـجْـلِـسْ .

2ـ مـبـني : به كلماتي كه حركت حرف آخر آنها با تغيير موقعيّت ونقش آنها در جمله تغيير نمي كند وهميشه و در همه ي حالات ثابت است مبني گفته مي شود . مثلاً اگر در مثالهاي بالا كلمه ي « ذلكَ » را قرار دهيم چون اين كلمه يك كلمه ي مبني است در حالات مختلف مثل فاعل ، مفعول ، مجرور و... علامت آخر آن ثابت مي ماند . حَضَرَ ذلِـكَ في المدرسة . شاهد الطالب ذلِـكَ في المدرسة . سلّمتُ علي ذلِـكَ في المدرسة .

در زبان عربي كلمات مبني را از ميان اسمها وفعلها جدا كرده و به دسته هاي معيني تقسيم كرده اند كه در اين قسمت توضيح داده شده است .

تقسيم بندي كلمات مبني :

1ـ از ميان اسمـها چهار دسته مبني هستند يعني حركت حرف آخر آنها وهميشه و در همه ي حالات ثابت است :

أ ـ ضميرهـا . همه ضميرها متصل يا منفـصل مبني هستند در تمامي حالات حركتشان ثابت است . مثل : هـوَ ، هـيَ ، همْ ، نـحـنُ ، كَ ، كِ ، كما ، ي ، نا .

ب ـ موصولهـا . همه موصولهـا خاص يا عـام مبني هستند در تمامي حالات حركتشان ثابت است . مثل : الذي ، التي ، الذينَ ، اللاتي ، منْ ، مـا .

ج ـ اسمهاي اشاره ، همگي مبني هستند . مثل : هذا ، هذهِ ، ذلكَ ، تلكَ ، هنا ، هناكَ ، اولئكَ ، هـؤلاءِ .

د ـ اسماء استفهام يا اسمهاي پرسشي همگي مبني هستند . مثل : أينَ‌ ؟ كيفَ ؟ ماذا ؟ لِماذا‌ ؟ متي ؟

2ـ از ميان فـعـلها :

أ ـ فعلهاي ماضي : تمام فعلهاي ماضي چه ثلاثي مجرد وچه ثلاثي مزيد ( 14 صيغه)همگي مبني هستند . مثل: خَـرَجَ ، جلستَ ، ذَهـبـتمْ ، استخرجْـنا ، جالَسْـتُـنَّ ، تَـعـارَفَ .

ب ـ فعلهاي مضارع:ازفعلهاي مضارع فقط دو صيغه جمع مؤنث غايب ومخاطب ـ چه ثلاثي مجرد وچه ثلاثي مزيدـ ( دو صيغه ي 6 و 12 ) مبني هستند . مثل : يكتُبْنَ ، تكتُبْنَ ، يستخرجْنَ ، تَتَعارفنَ ، يَـتَـعَـلّـمْـنَ .

ج ـ فعلهاي امـر: تمام فعلهاي امـر، چه ثلاثي مجرد وچه ثلاثي مزيد همگي مبني هستند . مثل:أُكتُبْ ، إسْتَخرِجا .

3ـ از حروف ، همگي حروف مبني هستند . مثل :بِـ ، في ، لِـ ، الي ، علي ، وَ ، فَـ ، .... .

علامات بناء : علامتهايي را كه كلمات مبني مي گيرند علامات بناء مي گويند . اين علامتها عبارتند از :

أ ـ ضمه ، كه با حركت ضمّه ـُـ نشان داده مي شود وكلمه ي مبني كه ضمه بگيرد مبني بر ضمّه ناميده مي شود . مثل : نحنُ‌ ، تُ ، ذَهَـبُـوا .

ب ـ فتحه ، كه با حركت فتحه ـَـ نشان داده مي شود وكلمه ي مبني كه فتحه بگيرد مبني بر فتحه ناميده مي شود . مثل : أنتَ ، هوَ ، وَ ، فَـ ، هنا كَ ، ذلكَ ، اولئكَ ، ذهبَ .

ج ـ كسره ، كه با حركت كسره ـِـ نشان داده مي شود وكلمه ي مبني كه كسره بگيرد مبني بركسره ناميده مي شود . مثل : أنتِ ، بِـ ، لِـ ، هذهِ ، هؤلاءِ .

د ـ سكون ، كه با حركت سكون ـْـ نشان داده مي شودوكلمه ي مبني كه سكون بگيردمبني برسكون ناميده مي شود. مثل : مَنْ ، ذهبْـتَ ، يدرُسْنَ ، هـمْ ، عَـنْ ، مِـن‌ْ ، ما ، في ، الّذي .

نكته مهم (1) : اگر آخرين حرف يك كلمه مبني « ي » يا « الف » باشد ، مبني بر سكون ناميده مي شود . مثل : الذي ، التي ، ما ، هما ، في ، انتما ، نـا ، هنا ، الّلاتي .

نكته مهم (2) : در فعلهاي ماضي و دو صيغه ي جمع مونث غايب ومخاطب كه مبني هستند ، ملاك تشخيص علامت بناء آخرين حرف از سه حرف اصلي فعل است . مثلاً فعلهاي خرجَ ، خرجْـتُم ، خرجَـتَا ، استخرجْـتنَّ به ترتيب مبني بر فتحه ، سكون ،فتحه ، سكون هستند چون سومين حرف اصلي اين افعال «ج» در «خَرَجَ »مي باشد كه به ترتيب در افعال بالا حركتهاي فتحه ، سكون ، فتحه ، سكون را گرفته است .

قواعد درس نهم

جمله فعليّه

(فعل ـ فاعل ـ انواع فاعل ـ مفعول به ـ جارومجرور )

جمله فعليّه : جمله اي است كه با فعل شروع شده باشد . مثل ؛ حَـضَـرَ عليّ في المدرسة .

مهمترين اجزاي تشكيل دهنده ي جمله فعليّه به ترتيب عبارتند از : فعل ، فاعل ، مفعول ، و احياناً جار ومجرور .

فاعل : به انجام دهنده ي كار فاعل مي گويند . در هر جمله به تعداد فعلهاي جمله فاعل وجود دارد ، يعني اگر 5 فعل داشته باشيم حتماً بايد 5 فاعل داشته باشيم ، فاعل هميشه بعد از فعل مي آيد .

فاعل را در جمله به دو روش مي توان شناخت :

1ـ ازراه معنا ؛ در اين روش فعل جمله را با ، چه كسي ؟ چه چيزي ؟ سؤالي مي كنيم ، آنچه در جواب مي آيد فاعل است .‌

مثلاً در جمله ي ؛ يَـحـضـرُ التّلاميذ في المدرسة . فعل جمله « يَـحضُـرُ » به معني حاضر مي شود ، است . حال اگر بگوييم : چه كسي حاضر مي شود ؟ در جواب كلمه « التلاميذ »را خواهيم داشت كه فاعل جمله خواهد بود .

2- از راه علامت : علامت فاعل رفع است كه با حركت ضمه ـُـ نشان داده مي شود ، و در اسمهاي مثني وجمع مذكر سالم با علامتهاي « انِ » و « ونَ » نشان داده مي شود ومعمولاً در جملات فعليّة ، اسم مرفوعي كه بعد از فعل آمده است و علامت رفع گرفته ، فاعل است . مثلاً كلمات « المعلّمُ ، المعلّمانِ ، المعلّمونَ » در جملات زير فاعل هستند و علامت رفع گرفته اند : حَـضَـرَ المـعـلّمُ في المدرسة . حَـضَـرَ المـعـلّمانِ في المدرسة . حَـضَـرَ المـعـلّمُـونَ في المدرسة .

انواع فاعل ؛ فاعل در جمله به يكي ازسه صورت زير مي آيد :

1ـ اسم ظاهـر : اگر فاعل يك اسم مرفوع باشد يعني ضمير نباشد ، فاعل از نوع اسم ظاهر مي باشد . مثل« السّـيّـارة » در جمله : تَـرَكَتْ السّـيّـارةُ المدينةَ .

2ـ ضمير بارز : اگر يك ضمير متصل فاعلي به فعل چسبيده باشد ، آن ضمير متصل فاعل واز نوع ضمير بارز مي باشد . مثل : خَـرَجْـتَ من المدرسة . كه در اين جمله به فعل جمله ضمير « تَ » چسبيده است ، كه آن ضمير فاعل و نوع فاعل ، ضمير بارز يا آشكار مي باشد .

3ـ ضمير مسـتـتـر : اگر فاعل يك اسم مرفوع نـباشد يعني فاعل از نوع اسم ظاهر نباشد و همچنين اگر فاعل يك ضمير متصل فاعلي چسبيده به فعل نباشد ، در اين صورت فاعل ضميري است كه در فعل پنهان است كه ما آن ضمير را از راه صيغه ي فعل مي توانيم تشخيص دهيم ، اين ضمير فاعل واز نوع ضمير مستتر مي باشد . مثلاً در فعل « نَـدْرُسُ » به معناي درس مي خوانيم ، فاعل ضمير مستتر « نحن » است كه ما آن را از حرف « نـ » در اوّل فعل تشخيص مي دهيم .

نكته (1) : در فعلهاي مضارع در صيغه هاي ( 1، 4، 7، 13، 14 ) فاعل ضمير مستتر هـوَ ، هيَ ، انتَ ، أنـأ ، نحنُ مي باشد .

يذهبُ ، تذهَبُ ، تذهبُ ، أذهَـبُ ، نـذهَـبُ .

نكته (2) : در فعلهاي ماضي در صيغه هاي ( 1، 4) فاعل ضمير مستتر هـوَ ، هيَ . مي باشد . ذَهـبَ ، ذَهـَبـتْ .

چگونگي مطابقت فعل با فاعل :

نكته (1) : اگر فاعل مذكر باشد فعل مذكر مي آيد . خَـرَجَ عَـلِـيٌّ من البيت .

نكته (2) : اگر فاعل مؤنّث باشد فعل مؤنّث مي آيد . خَـرَجَـتْ فـاطمـةُ من البيت .

نكته (3) : فعل در اوّل جمله هميشه مفرد مي آيد حتي اگر فاعل مثني يا جمع باشد . مثل فعل « خَـرَجَ » در مثالهاي زير :

خَـرَجَ الطّالبُ من البيت . خَـرَجَ الطّالبانِ من البيت . خَـرَجَ الطّلابُ من البيت . خَـرَجَتْ الطّالباتُ من البيت .

مفعول : كلمه اي است كه كار بر روي آن انجام مي شود .

مثل؛ كتبَ الطالبُ المقالةَ . دانش آموز مقاله را نوشت . كه در اين جمله عمل نوشتن بر روي مقاله واقع شده و مفعول است .

مفعول را مانند فاعل را در جمله به دو روش مي توان شناخت :

1ـ ازراه معنا ؛ در اين روش فعل جمله را با ، چه كسي را ؟ چه چيزي را ؟ سؤالي مي كنيم آنچه در جواب مي آيد مـفـعـول است .‌

مثلاً در جمله ي ؛ شاهَـدَ التّلاميذُ المعلمَ في المدرسة . فعل جمله « شاهَـدَ » به معني « ديد » ، است . حال اگر بگوييم : دانش آموزان چه كسي را ديدند ؟ در جواب كلمه « المعلمَ»را خواهيم داشت كه مفعول جمله خواهد بود .

2- از راه علامت : علامت فاعل نصب است كه با حركت فتحه ـَـ نشان داده مي شود ، و در اسمهاي مثني وجمع مذكر سالم با علامتهاي « ينِ » و « ينَ » نشان داده مي شود ومعمولاً در جملات فعليّة ، اسم منصوبي كه بعد از فعل آمده است و علامت نصب گرفته ، مفعول است . مثلاً كلمات « المعلّمَ ، المعلّمينِ ، المعلّمينَ » در جملات زيرمفعول هستند و علامت نصب گرفته اند:شاهَـدَ التّلاميذُ المعلمَ في المدرسة .شاهَـدَ التّلاميذُ المعلمينِ في المدرسة . شاهَـدَ التّلاميذُ المعلمينَ في المدرسة .

فعلها از نظر گرفتن يا نگرفتن مفعول به دو دسته تقسيم مي شوند : 1ـ متعدي 2ـ لازم .

1ـ متعدي : فعلي است كه نياز به مفعول داشته باشد ومعني جمله بدون مفعول ناتمام شود . يعني اگر فعل جمله را با چه چيزي را ؟ چه كسي را‌ ؟ سؤالي كنيم ، بتوانيم اسمي را در مقابل اين سؤال قرار دهيم . مثل فعل « أكَـلَ » يعني ، « خورد » و ما اگر اين فعل را با چه چيزي را ؟ سؤالي كنيم ، مي توانيم بع عنوان مثال كلمه « الطّعامَ » را در مقابل اين سؤال قرار دهيم تا جمله كامل گردد و نتيجه مي گيريم فعل به مفعول نياز دارد ومتعدّي است .

1ـ لازم : فعلي است كه نياز به مفعول نـداشته باشد ومعني جمله بدون مفعول كامل وتمام باشد . يعني اگر فعل جمله را با چه چيزي را ؟ چه كسي را‌ ؟ سؤالي كنيم ، نـتـوانيم اسمي را در مقابل اين سؤال قرار دهيم . مثل فعل « جَـلَـسَ » يعني ، « نشست » و ما اگر اين فعل را با چه چيزي را ؟ سؤالي كنيم ، مي بينيم كه چه چيزي را نشست ؟ يا ،چه كسي را نشست ؟ سؤال اشتباهي است ، چون ما چنين سؤالي نداريم . و نتيجه مي گيريم فعل به مفعول نياز ندارد ولازم است .

انواع مفعول ؛ مفعول در جمله به يكي ازدو صورت زير مي آيد :

1ـ اسم ظاهـر : اگر مفعول يك اسم منصوب باشد يعني ضمير نباشد ، مفعول از نوع اسم ظاهر مي باشد . مثل« المدينةَ » در جمله : تَـرَكَتْ السّـيّـارةُ المدينةَ .

2ـ ضمير بارز : اگر يك ضمير متصل نصب به فعل چسبيده باشد ، آن ضمير متصل مفعول واز نوع ضمير بارز مي باشد . مثل : شاهَـدتُــه في المدرسة . كه در اين جمله به فعل جمله ضمير « ـه » چسبيده است ، كه آن ضميرمفعول و نوع مفعول ، ضمير بارز يا آشكار مي باشد .

جار ومجرور

حروف جر: حروفي هستند كه هميشه قبل از اسم مي آيند و معني جمله را كامل مي كنند و مهمترين اين حروف عبارتنداز : مِن ، عنْ ، لِـ ، الي ، علي ، بِـ ، في و ..... .

مجرور : اسمي كه بعد از حروف جر بيايد حركت كسره مي گيرد وبه اصطلاح مجرور مي شود ، اين اسم مجرور همراه با حرف جر با هم جار و مجرور ناميده مي شود . مثل : الي المدرسةِ‌ ، في البيتِ . علي الشّـجـرةِ .

قواعد درس دهـم

جمله اسـمـيّـه

(مبتدا ـ خبر ـ انواع خبر )

جمله اسميّه : جمله اي است كه با اسم شروع شده باشد . مثل ؛ عـليٌّ طالِبٌ .

مهمترين اجزاي تشكيل دهنده ي جمله اسميّة به ترتيب عبارتند از : مبتدا ، خبر، و احياناً جار ومجرور .

مبتدي : اسمي است كه در ابتداي جمله مي آيد و در واقع جمله با آن اسم شروع مي شود . مثل كلمه « المعلم » در جمله ؛ المـعـلّم يجـتـهـد في المدرسةِ .

علامت مبتدي رفع است كه با حركت ضمه ـُـ نشان داده مي شود ، و در اسمهاي مثني وجمع مذكر سالم با علامتهاي« انِ » و « ونَ » نشان داده مي شود . مثلاً كلمات « المعلّمُ ، المعلّمانِ ، المعلّمونَ » در جملات زير مبتدي هستند و علامت رفع گرفته اند : المـعـلّمُ حاضرٌ في المدرسة .َ المـعـلّمانِ حـاضـرانِ في المدرسة . المـعـلّمُـونَ حاضرونَ في المدرسة .

خبر : كلمه اي است كه معناي جمله را كامل مي كند . مثل ؛ « حاضرون ، يجتهدون ، في المدرسة » در جملات : المـعـلّمُـونَ حاضرونَ في المدرسة . المـعـلّمُـونَ يَـجـتـهدونَ في المدرسة . المـعـلّمُـونَ في المدرسةِ .

علامت خبر رفع است كه با حركت ضمه ـُـ نشان داده مي شود ، و در اسمهاي مثني وجمع مذكر سالم با علامتهاي« انِ » و « ونَ » نشان داده مي شود .

انواع خـبـر ؛ خبر در جمله به يكي ازسه صورت زير مي آيد :

1ـ خبر مفرد : اگر خبر يك اسم باشد خبر مفرد ناميده مي شود ، خبر مفرد علامت رفع را گرفته و مرفوع ناميده مي شود . مثل « عادلٌ ، مريضٌ ، غائبةٌ » در جملات : اللهُ عادلٌ . عليٌّ مريضٌ . الطّالبةُ غائبةٌ .

2ـ خبر جمله : اگر خبر يك اسم نباشد بلكه يك فعل ماضي يا مضارع باشد خبر جمله ناميده مي شود ، خبر جمله معمولاً علامت رفع را نمي گيرد ومحـلّاً مرفوع ناميده مي شود . مثل « حَـضَرَ ، يَـنـتَـصِرُ ، تَـعَـلَّـمَ » در جملات « المعلمُ حََـضَرَفي المدرسةِ . المسلمون يَـنـتَـصِرُونَ في الحربِ . الطّالبُ تَـعَـلَّـمَ العربيّةَ في المدرسةِ . »

3ـ خبر شبه جمله : اگر خبر يك اسم يا يك فعل ماضي يا مضارع باشد بلكه يك حرف جر ويك اسم مجرور به حرف جر باشد خبرشبه جمله ناميده مي شود ، خبر شبه جمله هيچ وقت علامت رفع را نمي گيرد ومحـلّاً مرفوع ناميده مي شود . مثل « في المدرسةِ ، في الحربِ » در جملات « المعلمُ في المدرسةِ . المسلمون في الحربِ » .

مصادر ومراجع

تمامي مطالب مندرج در اين جزوه با استفاده از كتب قواعد عربي وكتاب درسي عربي (1) تدوين شده است .


مطالب مندرج در اين قسمت توسط دبیر عربی شهرستان زنجان آقای جعفر رحيمي تهيه شده.